|
|
خبر می آورد از سرگذشتی تیره و غمناک
به گورستان
کلاف درهمی وا می شوذ با کوشش باران
|
|
|
|
پانزده سال از مرگ سیاوش کسرایی میگذرد. شاعری که زندگی را آتشگهی دیرنده میخواند و رقص شعله آن را در هر کران میستود. سراینده "آرش کمانگیر"، نخستین منظومه حماسی نیمایی، در تبعید درگذشت و در وین به خاک سپرده شد
|
|
|
|
سلامی ای شکوهمند
سلام ای ستیغ صبح خیز سربلند
به یال و بال و دره ها و دامنت درود
|
|
|
|
- بر آسمان چه رفته که امشب
تلخست و تیره و تنگست آسمان
یکپارچه سیاه
سنگست آسمان!؟
|
|
|
|
برف مي بارد
برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ
كوهها خاموش
دره ها دلتنگ
|
|
|
|