info@sedayemardom.net      

صفحه اصلي   |  فاجعه ملی   |  ۲۸ مرداد1332   |  ۱۶ آذر1332   |   ۸ مارس   |   انقلاب بهمن 1357   |  اول ماه مه   |  انقلاب مشروطیت   |   یادمان   |   درباره ما  

 

مرورى بر وقايع آخرين روزهاى انقلاب

48244
 
تومار ۲۵۰۰ سال نظام شاهنشاهى در ميهن اميدوار پيچيده مى شود, عقربه ها از حركت بازمى ايستند و دست ها درهم گره مى شود تا در مقابل ويزور دوربين و نگاتيوهاى امانت دار، روز رهايى، آزادى و عدالت اجتماعى را شايد گواهى دهند.

با اين همه اما تنها نيم نگاهى به نه مقاله ياد شده نگاه يك فيلسوف غربى را پيش از تحولات روز بيست و يكم و بيست و دوم بهمن ماه ۵۷ هويدايمان مى سازد.
صداي مردم _ 1385-11-21
www.sedayemardom.net

سهيل آصفى
در نگاهى گذرا، تنها به عناوين اين نه مقاله ميشل فوكو در كوريره دلاسرا اشاره مى شود و گمان اينكه ذكر همين عناوين بسنده مى كند.
«ارتش زمانى كه زمين مى لرزد»، «شاه صد سال عقب است»، «تهران: ايمان، اعتقاد در مقابل شاه»، «قيامى با دست هاى خالى»، «دهن كجى به اپوزيسيون»، «گزارش عقايد»، «شورش و قيام مردم ايران سوار بر نوارهاى ضبط صوت گسترش مى يابد»، «رهبر افسانه اى قيام ايران» و «انبار باروتى به نام اسلام».
بارى، هم او ميشل فوكوست كه در روزهاى پيش از پيروزى بهمن در گفت وگويى ضمن تجليل از شخصيت رهبر روحانى تصريح مى كند: «... [امام] خمينى اهل سياست بازى نيست، حزبى به نام او تشكيل نخواهد شد، دولتى به نام او در كار نخواهد بود. [امام] خمينى نقطه تلاقى يك خواست جمعى است.»
(محمدرضا تاجيك، غيرت و هويت، فصلنامه متين، شماره اول، سال اول، زمستان ،۷۷ ص ۱۰۳) آيت الله اما به دنبال نگاه پيشين خود به عرصه سياسى وقتى در سى ويكم شهريور ماه ،۱۳۵۸ نمايندگان انجمن هاى اسلامى دانشجويان را به حضور پذيرفتند صراحتاً فرمودند: «اينها مى گويند منطق اين است كه قداست خود را حفظ كنيد و كارى به حكومت نداشته باشيد. اين آدمى كه مى گويد بگذار روحانيت قداست خودش را حفظ بكند، منطقش اين است كه اميرالمومنين (ع) هم قداست نداشت... پس معلوم مى شود، تو نمى خواهى قداست ما حفظ شود، تو يك شيطنتى مى كنى كه اينها را كنار بزنى و ارباب ها بيايند سراغت.»
(اطلاعات - شنبه - ۳۱ شهريور ۵۸) نظام سلطنتى آخرين ها را دم مى كند و نيز بازدم!
جلسه شوراى امنيت ملى در ساعت ۱۸ روز بيست و يكم بهمن ماه تشكيل مى شود. در مكان نخست وزيرى، همگى كارگزاران اين پهلوى دوم دور هم جمع اند.
جمع اما قاصر از اتخاذ استراتژى نجات دهنده اى.
شاپور بختيار نخست وزير، احمد ميرفندرسكى وزير امور خارجه، ارتشبد جعفر شفقت وزير جنگ، سپهبد ناصر مقدم معاون نخست وزير و رئيس ساواك، سپهبد عبدالعلى بدره اى فرمانده نيروى زمينى، سپهبد اميرحسين ربيعى فرمانده نيروى هوايى، درياسالار كمال حبيب اللهى فرمانده نيروى دريايى، سپهبد احمدعلى محققى فرمانده ژاندارمرى كشور، سپهبد مهدى رحيمى رئيس شهربانى كشور و فرماندار نظامى تهران، سپهبد على محمد خواجه نورى رئيس اداره سوم ستاد بزرگ، سرلشكر پرويز امينى افشار رئيس اداره دوم ستاد، همه و همه كارگزاران سلطنت در آن واپسين روزهاى حيات در كنار ارتشبد قره باغى جمع مى شوند تا شايد روزنه اى براى بازگشت اوضاع و بقا دوباره سلطنت ولى نعمت خود بيابند.
اختلافات اساسى در شيوه اتخاذ استراتژى مناسب در برابر خيزش مردمى ميان دكتر شاپور بختيار و ارتشبد عباس قره باغى در مورد روز بيست ويكم بهمن ماه با نگاهى به اسناد وقايع پيش از پيروزى انقلاب بهمن ۱۳۵۷ كاملاً مشهود، عيان و واضح است. .
با اين همه اما تنها نيم نگاهى به نه مقاله ياد شده نگاه يك فيلسوف غربى را پيش از تحولات روز بيست و يكم و بيست و دوم بهمن ماه ۵۷ هويدايمان مى سازد.
اين مهم همچنين با نيم نگاهى به اسناد و گفت وگوهاى ميان پهلوى طلبان پس از انقلاب ۵۷ و در برون مرز به خوبى به چشم مى آيد.
حالا باز هم شب فرا رسيده است.
شب بيست و يكم بهمن ماه ،۵۷ تهران خواب است؟ نه بيدار، بيدارِ بيدار! آخر سپيده اى قرار است تا در كار دميدن باشد... خيابان ها همگى صحنه جنگ و گريزند. زنان و مردان، رزمندگان سنگفرش هاى پيش از پيروزى بهمن اند.
همافران با نيرو هاى گارد شاهنشاهى همچنان در جدال اند.
سكانس مهم اين روز هاى پايان نظام سلطنتى از نوزدهمين روز ماه بهمن كليد خورده است.
هزاران نفر به مناسبت «۱۹ بهمن» سالروز «سياهكل» در دانشگاه تهران گردهم آمدند.
آن هنگام كه شركت كنندگان در مراسم به راهپيمايان مسير شاهرضا _ ميدان آزادى پيوستند، وعده ديدار روز شنبه بيست و يكم بهمن ماه براى شركت در راهپيمايى ديگر گذاشته مى شود و حالا روز موعود فرا رسيده.
بيست و يكم بهمن ماه، زن و مرد، دوشادوش يكديگر سرازير سنگفرش هاى بهمن اند! جنگ خونين لشكر گارد با نيروى هوايى همچنان در جريان است و ده ها نفر كشته و مجروح به جاى گذارده.
راهپيمايان تا نيمه راه رفته اند كه خبر داغ در ميان انبوه جمعيت ولوله مى افكند.
در پادگان «فرح آباد» هنگامه اى برپاست.
در ميانه تظاهرات بلندگو از كليه چريك ها مى خواهد كه عازم ميدان نبرد شوند! گروه گروه از صف راهپيمايى جدا شده و با موتورسيكلت خود را به محل مى رسانند.
اوج حركت تاريخى يك روز پيش از پيروزى قيام، مسلح شدن مردم و جنگ تن به تن با نيروى گارد است.
گفته مى شود كه نبرد هاى خيابانى اين روز حدود ۱۷۵ كشته و ۶۶۳ مجروح بر جاى گذارده است كه البته تعداد آسيب ديدگان و كشته ها در اين روز قريب به يقين آمارى بيش از اين را نشان مى دهند.
صاحب نظران و محققان تاريخ معاصر ايران و پژوهندگان روند انقلاب بهمن ۱۳۵۷ روز بيست و يكم بهمن ماه را نقطه عطف اين ده روز تاريخى عنوان كرده اند. نيويورك تايمز مى نويسد: «براى نخستين بار از آغاز اين بحران سياسى كه يك سال پيش بود هزاران شهروند مسلح شده اند و در بيشتر شهر ها سربازان به تظاهر كنندگان پيوسته بودند.»
«سربازان پادگان هاى همدان، كرمانشاه و شهر هاى ديگر پنهانى به مردم اسلحه مى دهند.
يكى از افسران عالى رتبه بعد ها به يك خبرنگار خارجى مى گويد كه افسران به هيچ روى نمى توانستند به سربازان اعتماد نمايند و ناچار بودند بيشتر خودشان به تظاهر كنندگان تيراندازى كنند!» (ايران بين دو انقلاب- يرواند آبراهاميان- ص ۶۴۵ نقل از «گام به گام به سوى انقلاب ايران» مردم - ۲۳ بهمن ۱۳۵۸).
آبراهاميان ضمن واشكافى روند حركت روز بيست و يكم بهمن مسلح شدن مردم را در آن واپسين روز ها روايت مى كند.
او سرمقاله «مردم» در ششم بهمن ماه ۵۷ را هم سند مى آورد كه در آن گفته شده حزب توده كه مدت ۳۷ سال با ماجراجويى هاى مسلحانه [جنبش چريكى] مخالفت كرده بود در اواخر دى ماه۱۳۵۷ سياست خود را تغيير داد «كميته مركزى با تشكيل گردهمايى فوق العاده در اروپاى شرقى، كيانورى رهبر جناح چپ حزب را به دبير كلى تعيين كرد. [در برابر موضع طيف ليبرال حزب با اين استدلال كه شرايط عينى انقلاب فراهم شده است، از اعضاى حزب خواست تا براى قيام مسلحانه آماده شوند.» اما موضع رهبر انقلاب جز اين بود.
ايشان معتقد بود كه حزب توده با شاه همكارى مى كند و ماركسيست ها مى خواهند از پشت به مسلمانان خنجر بزنند. ايشان روس ها را ابرقدرتى حريص مى دانست.
(همان- ص ۶۴۶) بارى حالا مردم مسلح پا به پاى همافران رودرروى نظام سلطنتى و نيرو هاى گارد ايستاده اند. آمبولانس ها آژير كشان از اين سو به آن سو در كار انتقال مجروحين روز پرماجرايند.
نيروى هوايى موفق به از كار انداختن چند تانك مهاجم شده است.
در ميانه اين همه دكتر ناصر پاكدامن يكى از اعضاى هيات دبيران موقت سازمان ملى دانشگاهيان ايران در اجتماع بزرگ دانشگاه تهران ضمن خوشامد به اولين نخست وزير انقلاب اعلام مى كند: «... اكنون كه همه طبقات و گروه هاى مردم خود به بازسازى جامعه مطلوب خود به پا خاسته اند... ايجاد سازمان ها، نهاد ها و بالاخره دولت و حكومتى در جهت انقلاب ايران گام تعيين كننده اى در تحكيم گسترش دستاورد هاى انقلاب و به پيروزى رساندن آن است.»
درست در همين روز است كه خبر تظاهرات ۳۰ هزار نفرى طرفداران قانون اساسى در استاديوم امجديه تهران به طور وسيعى در جرايد منعكس مى شود و در حاشيه خبر اين مراسم گفته مى شود طرفداران قانون اساسى هنگام خروج از استاديوم امجديه با لاستيك هاى پنچر شده اتومبيل هاى خود مواجه شده اند.
خيابان هاى تهران همچنان صحنه نبرد هاى بى امان است. از ديگرسو تظاهرات مردم شهر هاى مختلف در حمايت از نخست وزيرى مهدى بازرگان برپاست.
بازار اعلام پشتيبانى و همبستگى با نخست وزير محبوب داغ داغ است. بسيارى از خبرنگاران و عكاسان مشهور جهانى حالا در تهرانند. در روز بيست و يكم بهمن ماه تعداد زيادى از آنها از جمله خبرنگار و عكاس اشپيگل روانه منطقه سياهكل كه يادآور مبارزه اى ناكام در جنگل هاى آن بود شده اند تا در مراسمى حمايت مردم سياهكل از مهندس مهدى بازرگان را نيز به جهان مخابره كنند.
در همين مراسم است كه ناصر زرافشان وكيل دعاوى نطقى مشهور را ايراد مى كند.
در تهران اكثر كلانترى ها، چند پاسگاه ژاندارمرى و قرارگاه پليس و ارتش به تصرف مردم مسلح و نيروى هوايى درآمده و مردم مسلسل هاى سنگين خود را در سنگرهاى خيابانى نصب كرده اند.
گروه هايى از نيرو هاى مسلح با مراجعه به منزل رهبر عاليقدر مذهبى، پشتيبانى خود را از ايشان اعلام كرده و تيتر اصلى جرايد در اين روز تاريخى اينگونه است: «جنگ تانك ها با مردم مسلح در خيابان ها».
مقاومت جانانه است. نيرو هاى گارد شاهنشاهى توسط مردم مسلح شده پيش رانده مى شوند و روزنامه فرانسوى لوموند از سپيده تهران به سپيده پاريس نقب مى زند!
لوموند مى نويسد: «مناطق اطراف ميدان ژاله را به «كمون پاريس» ديگرى تبديل كردند!»
صبح روز بعد از اين انقلابيون نيروى هوايى كاميون هاى پر از سلاح را به دانشگاه تهران مى برند و به كمك صد ها داوطلب مسلح مشتاق آن روز را با انجام عمليات پيروزمندانه به ۹ مركز پليس و مهمترين كارخانه اسلحه سازى شهر، سپرى مى كنند. در پايان روز شهر پر از سلاح شده بود. يكى از روزنامه هاى تهران مى نويسد: «به هزاران تن از مردم، از كودك ده ساله تا پيرمرد هفتاد ساله اسلحه داده بودند.» (ايران بين دو انقلاب- يرواند آبراهاميان - ص ۶۵۲) ستاد ژاندارمرى سقوط مى كند. خبرنگار كيهان كه روانه سنگفرش رهايى شده است، در خيابان فرح (سهروردى) به چند جوان كه مسلسل هاى كلاشينكف در دست داشته اند، برمى خورد. آنان صورت خود را سياه كرده اند.
در همين اثنا، اما خبرگزارى فرانسه سخنان مرغ طوفان ناكام را به جهان مخابره مى كند.
او در مورد اين بيست و يكمين روز مى گويد: «رشته كار از دست [امام]خمينى خارج شده!» وى اضافه مى كند: «بدون شك، سنگرهايى كه اكنون در خيابان هاى تهران افراشته شده كار «كماندوهاى كمونيستى است كه در خارج از كشور تعليم ديده اند!...»
نبردهاى خيابانى، سنگر به سنگر و رودررو سر پايانيدن ندارند! كلانترى هاى چند منطقه و كلانترى نارمك سقوط كرده و چند كلانترى ديگر نيز تخليه شده اند. تيپ زرهى قزوين كه براى تقويت نيروى دفاعى حكومت نظامى به تهران وارد شده است، در خيابان سپه مورد هجوم مردم قرار مى گيرد.
ارتشبد قره باغى درباره صبح روز شنبه ۲۱ بهمن ماه و ملاقاتش با شاپور بختيار مى گويد وقايع شب و صبح مركز آموزش دوشان تپه را كه از فرماندهى ستاد گزارش شده بود، به نخست وزير گفته و از او پرسيده چرا ديشب تلويزيون براى چندمين بار فيلم مربوط به مراجعت رهبر انقلاب را پخش كرده است؟ «آقاى بختيار جواب داد: من دستور دادم، منظورم اين بود كه مردم مجدداً جواب سئوال خبرنگار را، در داخل هواپيما از آيت الله خمينى، بشوند كه بعد از ۱۵ سال كه به ايران برمى گردد، وقتى سئوال مى كنند چه احساسى دارى، مى گويد هيچ! گفتم به هر حال به طورى كه گزارش مى دهند واقعه مركز آموزش هوايى ناشى از مشاهده فيلم ورود [امام] آقاى خمينى در تلويزيون بوده است...» (صد روز آخر - سقوط! ص ۲۹۰) رويترز گزارش مى دهد: براى نخستين بار در اين روز بين گروه هاى رقيب و ارتش ۵۰۰ هزار نفرى ايران جنگ درگرفته است.
«تا ظهر روز شنبه ۲۱ بهمن ماه درگيرى از خيابان هاى اطراف مركز آموزش هوايى به تمام شهر سرايت كرد و از ساعت يك بعدازظهر حمله به كلانترى ها و تاسيسات نظامى در داخل شهر شروع شد.» (همان) راديو مسكو نيز گزارش مى دهد، «تيراندازى در فرح آباد باعث شد تمام ساكنان تهران به پاخيزند.»
و به گزارش يونايتدپرس، «هزاران تن از طرفداران آيت الله خمينى از ترس اينكه مبادا اين تيراندازى مقدمه كودتاى نظامى باشد به سوى اقامتگاه او شتافتند و ديوار جاندارى را اطراف اين اقامتگاه به وجود آوردند.»
در پى همه اين تحولات است كه كارى ترين ضربت ها بر پيكر رژيم شاهنشاهى وارد آمده و كليدى ترين مراكز موجود در كشور به دست انقلابيون مى افتد.
با سقوط ستاد ژاندارمرى در ميدان ۲۴ اسفند (انقلاب) و وارد شدن افراد نيروى هوايى، دريايى و مردم، تسليحات ارتش، كارخانجات و مخازن اسلحه نيز به دست مردم مى افتد.
در زندان قصر توسط نيروهاى مسلح گشوده شده و زندانيان فرار مى كنند.
از زندانيان فرارى بايد به دو نام مشهور هژبر يزدانى و محرمعلى خرم اشاره كرد.
حالا اميرعباس هويدا از زندان به مدرسه اى برده مى شود كه كلام نقش بسته روى تخته مشهورش بسم الله القاصم الجبارين بود.
مدرسه جاى سوزن انداختن نبوده است.
همگى روانه براى زيارت آقا.
و باز بال و پرزدن بى سرانجام دكتر شاپور بختيار.
او درست در همين روزهاى پرماجراست كه اعلام مى كند، قانون اساسى اجازه هر نوع تغييرى را داده است، منجمله اعلام جمهورى! بختيار نوع رسيدن به آرمانشهر جمهورى را از طريق مجلس موسسان يا تشكيل يك مجلس آزاد انتخاباتى عنوان مى كند. او تصريح مى كند كه قانون هم چنين اجازه اى را مى دهد.
حالا يك قدم باقى است تا پيروزى بهمن! درگيرى ها و نبردهاى خيابانى تا به اوج اند.
مردم پاى كوبان سنگفرش هاى بهمن اند و مجسمه ها، يك به يك پائين مى آيند تا رفتن خودكامه را نويد دهند.
آنگونه كه يرواند آبراهاميان حوادث اين روز سرفصل ساز را واگويه مى كند هزاران داوطلب مسلح بيشتر انبارهاى مهمات، پادگان هاى گارد شاهنشاهى، زندان اوين، دانشكده افسرى و پادگان هاى اصلى ارتش را كه بدون نگهبان بوده اند، به تصرف درمى آورند.
رئيس ستاد كل ارتش، اعلام مى كند كه در مبارزه ميان بختيار و شوراى انقلاب، ارتش بى طرف است.
غروب ماسيده شده و سپيده از دريچه اى بس دور سوسو مى زند.
بهمنى بزرگ در راه است.
ساعت ۶ بعدازظهر روز بيست و دوم بهمن ماه يك هزار و سيصد و پنجاه و هفت خورشيدى: تاريخ ورق مى خورد. تومار ۲۵۰۰ سال نظام شاهنشاهى در ميهن اميدوار پيچيده مى شود.
عقربه ها از حركت بازمى ايستند و دست ها درهم گره مى شود تا در مقابل ويزور دوربين و نگاتيوهاى امانت دار، روز رهايى، آزادى و عدالت اجتماعى را شايد گواهى دهند.
حالا صداى راديو پژواك افكنده: اينجا تهران است، صداى حقيقى ايران، صداى انقلاب!

شرق - چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۳




 
info@sedayemardom.net